پارت نهم :

آکهیرو خواست از اتاق بیرون برود که سهیل بازوهایش را گرفت. دهانش از هیجان خشک شده بود و قلبش می‌تپید. با دست‌پاچگی گفت: ببین اگه یه وقت سراغ من رو گرفت نگی این‌جام ها.

آکهیرو سرش را تندی تکان داد و گفت: نگران نباش برو توی اتاقت.

و او را ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!